فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )

85

سه سال در دربار ايران ( فارسى )

قساوت‌ها به خشم آمده و ايشان را سخت مورد ملامت قرار داده دريافتند كه به نتيجه‌اى كه مىخواستند برسند نرسيده و سنگ روى يخ شده‌اند . قرة العين نيز در همين ايام به قتل رسيد . اين زن بسيار زيرك كه بر اثر گرويدن به مذهب بابى خيلى زود به مزايايى كه جنس لطيف از آنها بهره‌مندند پى برده بود با شورى مؤثر در اندرون‌ها و هر كجا كه راه داشت آيين جديد را تبليغ مىكرد حتى در مقابل كسانى كه او را محاكمه مىكردند با فخر مخصوص اقرار به دين خود كرد و با كمال شهامت به پاى دار رفت . كسى كه اين حكايت را براى من نقل مىكرد مىگفت كه خونى كه از اين بابيان ريخته شد از تبليغاتى كه ايشان كردند براى پيشرفت مذهب بابى بسى مؤثرتر افتاد . با اين كه بابيه خود را علنا معرفى نمىنمايند باز در تمام ايران عدهء آنها زياد است حتى در دربار و در جزء خدمه و خواص شاه نيز از ايشان جماعتى هستند . 19 اكتبر - 14 صفر روز نهم زنجان و خاطران شوم زمان محاصرهء آن را ترك گفتيم و پس از آن كه كمتر از يك فرسخ در امتداد ساحل راست زنجان‌رود جلو آمديم براى صرف نهار به ساحل چپ آن رفتيم . نزديك ما چندين چشمه بود به عرض دو تا سه متر و به نظر مىرسيد كه آب آنها بيشتر نتيجهء نشط آب‌هاى اطراف باشد كه اثر آن را در چمن‌هاى وسيع دامنهء كوه‌هاى سمت چپ مىديديم . هنوز از توقف ما يك ساعت نگذشته بود كه به راه افتاديم و سرزمين‌هاى ناهموار را طى كرديم كوه‌ها از يكديگر دور مىشدند و طولى نكشيد كه به دشت مرتفع وسيعى رسيديم و از دور در انتهاى آن گنبد درخشندهء سلطانيه را ديديم . منظرهء اين خرابهء عظيم تا مدتى جلوى چشم ما بود . اردوى ما را ميان آبادى سلطانيه و قصرى غير مسكون كه منظره‌اى عجيب داشت زده بودند . در همين قصر كه از بناهاى فتحعلى شاه است اين پادشاه در سال 1224 ( مطابق 1816 ميلادى ) شاهزاده منچيكف يعنى پدر همان پيرمردى كه او را در مملكت ( باد ) ديدم پذيرفته بود . منچيكف را نيكلاى